سيد محمد باقر برقعى

292

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بود خلق جهان پيشش برابر در قضاوت‌ها * اگر بىپا و سر باشد ، و گر تاج و كمر دارد ز بازوى توانايش ، گرفت اسلام رونق‌ها * به تاريخ شجاعان جلوه‌هاى معتبر دارد از او اخلاص و عشق آموز و ايمان و فداكارى * كه جان و هستى خود ، برخى پيغامبر دارد ز خُمّ معرفت جامى از او بستان ، خدا را بين * خوشا آن كس كه لب از چشمهء توحيد ، تر دارد چنان وقت عبادت در وجود حقّ فنا گردد * كه غافل ماند از زخمى كه از خنجر به سر دارد به دامان علىّ آويز و از جز او تبرّى كن * كه غير از او برايت محنت و رنج و ضرر دارد چه خوشبخت‌اند مردان حقيقت ، راه حق‌ّپويان * كه بر آنان ، علىّ سلطان حق‌ّبينان ، نظر دارد به اشكى آبيارى كن نهال مدح مولا را * كه اين تنها نهالى هست كز بهرت ثمر دارد گرفتار است گر « ذرّه » به زندان غم و حسرت * به ذكر يا علىّ ، او شور و حالى هر سحر دارد